معنی کنایت
5 بازدید
[ کِ یَ ] (ع اِمص، اِ) کنایه. مقابل صراحت. کلامی که بر غیر موضوع له خود که از لوازم او باشد دلالت کند. ج، کنایات. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پوشیده سخن گفتن و سخن پوشیده و به اصطلاح چیزی را به چیزی در ذهن تشبیه کرده اسم مشبه را نهی داشته نام مشبهٌ به مذکور ساختن. مثال آن: لؤلؤ از نرگس فروباریده گل را آب داد وز تگرگ روح پرور مالش عناب داد. یعنی معشوق رنجیده شد و اشک از چشمانش فروباریده رخساره را آب داد و از دندان روح پرور، لب خود را مالش داد. (غیاث). کنایة. (فرهنگ فارسی معین): شد ولایت صریح من گفتم ظاهر است این سخن کنایت نیست. مسعودسعد. مشورت دارند سرپوشیده خوب در کنایت با غلط افکن مشوب. مولوی (مثنوی چ کلالهٔ خاور ص ۲۴). تلقین و درس اهل نظر یک اشارت است گفتم کنایتی و مکرر نمی کنم.حافظ. رجوع به کنایة شود.
کلمات همقافیه با «کنایت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر