معنی کناشة
6 بازدید
[ کُ نْ نا شَ ] (ع اِ) بیخ که از آن شاخها برآید. ج، کناشات. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد). بیخ و اصلی که از آن شاخه ها و فرع ها روید. ج، کناشات. (ناظم الاطباء). اصول که از آن فروع منشعب شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کناشة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شة» برای سرودن شعر