معنی کناس
5 بازدید
[ کَ نْ نا ] (ع ص، اِ) آنکه خاشاک خانه روبد و آن را به فارسی هندوستان خاکروب گویند. (آنندراج) (غیاث). خاکروب. (مهذب الاسماء) (دهار). آنکه چاه مبرز پاک کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). حلال خور. کسی که خاشاک و خاکروبه از خانه می برد. هاری. چندال. آنکه آبشتنگاه را پاک نموده و پلیدیهای آن را حمل می کند. (ناظم الاطباء): نشان هاضمه طباخ و نام دافعه کناس کز اینها قوت افزاید برای قوت چار ارکان. ناصرخسرو. شغلم افزون ز شغل غواصی است روزیم کم ز روزی کناس.مسعودسعد. هر جمال و حمال و کناس و نخاس خواجه شد. (ترجمهٔ تاریخ یمینی چ ۱ تهران ص ۳۵۲). چو رویش از گلاب و عود تر شد دل کناس از آن بیهوش تر شد.عطار. اگر کناس نبود در ممالک همه خلق اوفتند اندر مهالک.شبستری. || مجازاً، جلاد و گردن زننده. (از آنندراج) (غیاث). در هندوستان جلاد و گردن زننده را نیز گویند. (ناظم الاطباء).[ کِ ] (ع مص) پنهان شدن آهو در خوابگاه خود و درآمدن در آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || (اِ) خواب جای آهو در درخت، لانه یکنس الرمل حتی یصل. ج، کُنُس. اکنسه. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). جای خواب کردن آهو و گوزن. (غیاث). خانهٔ آهو و گوزن. (دهار). خوابگاه آهو. جای آهو و گاو دشتی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). جای آهو و گوزن. (مهذب الاسماء) و رجوع به کنس شود.
کلمات همقافیه با «کناس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر