معنی کناز
5 بازدید
[ کِ ] (ع ص) پر و آگنده گوشت سخت اندام. یقال: ناقة کناز و جاریة کناز. ج، کُنُز و کِناز (علی لفظ الواحد). (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (آنندراج) (از اقرب الموارد).[ کَ ] (اِ) بن خوشهٔ خرما باشد و آن را کاناز و کنز نیز گویند. (جهانگیری). بن و بیخ خوشهٔ خرما. (برهان) (آنندراج) (انجمن آرا). کنز و کناز به معنی کاناز باشد یعنی بن خوشهٔ رطب. (صحاح الفرس).[ کَ / کِ ] (ع مص) درودن خرما را. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). || گنجینه نهادن بهر سرما. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ذخیره نهادن خرما از بهر زمستان. (از اقرب الموارد).[ کَ نْ نا ] (ع ص) جمع کنندهٔ طلا و نقره. (از اقرب الموارد).[ کَ نْ نا ] (اِخ) ابن حصین، مکنی به ابی مرثد الغنوی. صحابی و او حلیف حمزةبن عبدالمطلب است. رجوع به ابومرثد و امتاع الاسماع ج ۱ ص ۵۲ و الاعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۱۶ شود.
کلمات همقافیه با «کناز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «از» برای سرودن شعر