معنی کناره گرفتن
7 بازدید
[ کَ / کِ رَ / رِ گِ رِ تَ ] (مص مرکب) دوری کردن. اعتزال. دوری جستن. انزوا گزیدن. دوری گرفتن : کناره گیر از او کاین سوار تازانست کسی کناره نگیرد سوار تازان را. ناصرخسرو (دیوان چ تهران ص ۹). گر دوستیت جرم است آن جرم کرده آمد از بهر این نگیرند از دوستان کناره. رفیع مروزی. گفت چرا بت می پرستید و بتان را خدا می دانید و از آفریدگار خویش کناره می گیرید. (قصص الانبیاء ص ۱۳۳). تقدیر در این میانم انداخت هر چند کناره می گرفتم.سعدی. متوقع که در کنارش گیرم، کناره گرفتم. (گلستان سعدی کلیات چ مصفا ص ۹۲). فخرالدوله از ایشان کناره گرفت و دوری جست. (تاریخ قم ص ۸).
کلمات همقافیه با «کناره گرفتن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر