معنی کن

معنی کن

6 بازدید
[ کَ ] (نف مرخم) (مادهٔ مضارع از «کندن») کننده و از بیخ برآرنده و همیشه بطور ترکیب استعمال می شود مانند کوه کن یعنی کنندهٔ کوه و کسی که سنگ از کوه می کند و بیخ کن یعنی از ریشه برآرنده. (ناظم الاطباء). این کلمه در ترکیب با کلمات دیگر غالباً نعت فاعلی سازد چون: بنیان کن. چاه کن. خارکن. خانه کن. قبرکن. کان کن. کوه کن. گورکن و جز اینها که در این حالت کن به معنی کننده و برآورنده است. || (ن مف مرخم) گاه نعت مفعولی سازد چون: بنه کن (کوچ با همهٔ کسان، بنه کنده). جاکن (جاکن شدن دل، از جا کنده شدن دل). ریشه کن (ریشه کن شدن گیاه، از ریشه برآورده شدن آن) و غیره. || گاه اسم مکان برای وقوع فعلی سازد چون: جامه کن، رخت کن (هر دو به معنی بینهٔ حمام). کفش کن (محل کندن کفش در بقاع متبرکه). و رجوع به همین ترکیبها شود. || (مزید مؤخر امکنه) در: دجاکن. خرکن. جرواتکن. خدیمنکن. آب کن. رسکن. ورکن. ماشتکن. کاشکن... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ ] (اِ) درخت. || جای درختناک و انبوه از درخت. || نیزهٔ ماهیگیری. || چنگال ماهیگیری. (اشتینگاس) (ناظم الاطباء).
[ کُ ] (نف مرخم) (مادهٔ مضارع از «کردن») کننده و آنکه کاری را می کند مانند: در میان کن؛ یعنی آنکه در میان می آورد. (ناظم الاطباء). در ترکیب با کلمات دیگر صفت فاعلی سازد: آب بخش کن. آب خشک کن. آتش سرخ کن. بخاری پاک کن. تیغ تیزکن. جاده صاف کن. چائی صاف کن. چاقوتیزکن. چشم پرکن. خانه خراب کن. خفه کن (درسماور). دوده پاک کن. روغن داغ کن. زنده کن. سرخشک کن. سبزی پاک کن. شیشه پاک کن. کارکن. کارچاق کن. کاردتیزکن. گلوترکن. گوش پاک کن. لوله پاک کن. گزارش کن. ماهوت پاک کن. ماهی سرخ کن. مبال پاک کن. مدادپاک کن. مرکب خشک کن. نکوهش کن. نوازش کن. نیایش کن. ویران کن... (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به همین ترکیبات شود.
[ کُ ] (ع فعل امر) صیغهٔ امر است به معنی شو(باش)، مشتق از کان یکون کوناً. و اشارت باشد به امر حق تعالی در روز ازل در باب پیدا شدن موجودات. (غیاث) (آنندراج). کلمهٔ امر از کان. بشو. (ناظم الاطباء). بباش: کن فیکون، بباش پس بباشد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ای جمع کرده مبدع کن در نهاد تو هم سیرت ملائک و هم صورت ملوک. ظهیر فاریابی (یادداشت ایضاً). گر نیندی واقفان امر کن در جهان رد گشته بودی این سخن. مولوی (مثنوی چ خاور ص ۴۴). رجوع به کن فیکون شود. || (اِ) یا کاف و نون. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کنایه از عالم وجود و دنیا و دهر و مأخوذ از معنی اول : رهائی ده بستگان سخن توانا کن ناتوانان کن.نظامی. ز آفرینش نزاد مادرکن هیچ فرزند خوبتر ز سخن.نظامی. بدیشان نمودی ره از بدو کن معادم به «من بعضها بعض» کن. نزاری قهستانی (دستورنامه چ روسیه ص ۴۸). رجوع به کاف و نون شود. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کُ ] (اِ) مخفف کون است که نشستگاه باشد. عربان دبر خوانند. (برهان) (آنندراج). کون باشد. (اوبهی). کون و دبر. (ناظم الاطباء). کون بود. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۴۰۳): سبلت چو کن مرغ کن و کفت برآور بنمای به سلطان کمر ساده و ایزار. حقیقی (از لغت فرس چ اقبال ص ۴۰۳). رجوع به کون شود.
[ کِ ] (اِ) به معنی بخیه باشد که خیاطان بر جامه و امثال آن زنند و آن را به عربی غرزه گویند. (برهان) (آنندراج). بخیه که آن را کله نیز گویند. (رشیدی). بخیه و آجیده ای که در جامه می زنند. (ناظم الاطباء). || در ترکی به معنی پس و عقب. (غیاث) (آنندراج). || پیلهٔ کرم ابریشم. || وسط. || حیاط خانه. (ناظم الاطباء).
[ کَ ن ن ] (ع مص) فراپوشیدن. (زوزنی). فروپوشیدن و نگه داشتن چیزی را از تاب آفتاب. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (اقرب الموارد). || در نهفت داشتن. (زوزنی). پنهان داشتن چیزی را در دل. (منتهی الارب) (از اقرب الموارد) (از آنندراج) (ناظم الاطباء).
[ کِ ن ن ] (ع اِ) پوشش هر چیزی و پردهٔ آن. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). پردهٔ پوشش. (غیاث) (نصاب از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). پوشش. (ترجمان القرآن). کنان. غطاء. پوشش. آنچه بپوشد چیزی را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || سرای و خانه. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). بیت. ج، اکنان و کنة. (اقرب الموارد). || شکاف در کوه. (ترجمان القرآن). || سایه و سایبان و چتر. || پناهگاه. (ناظم الاطباء) (اشتینگاس). || هر چیز که بدان چیزی را نگاه دارند. (منتهی الارب).
[ کَ ] (اِخ) مرکز بخشی است در شمال باختری تهران که در ابتدای درهٔ سولقان واقع است و در حدود ۵۲۰۰ تن سکنه دارد. بخش کن از ۵ محله به نامهای سرآسیاب، اسماعیلیان، درقاضی، میان ده، بالون تشکیل می گردد و این محله ها و باغهای کن در قسمت خاور رودخانهٔ کن که از ارتفاعات شمالی سولقان سرچشمه می گیرد واقع است. و آب مزروعی این قصبه از زهاب همین رودخانه تأمین می شود. دارای بخشداری، ژاندارمری، بهداری، آمار، پست، محضر رسمی و دبستان و چندین مغازه و دکان است. بخش کن در سابق مهم بوده و از چهار دهستان کن و شمیران و ارنگه و لورا و شهرستانک تشکیل می گردید؛ که در اواخر سال ۱۳۲۶ هـ .ش. دهستان شمیران تبدیل به بخش و دهستانهای ارنگه و لورا و شهرستانک ضمیمهٔ بخش کرج گردیده است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).

کلمات هم‌قافیه با «کن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «کن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید