معنی کمونی
9 بازدید
[ کَ مْ مو ] (اِ) یک قسم معجونی که جزء اعظم آن زیرهٔ کرمانی پرورده است. (ناظم الاطباء): گندم پخته... نفخ عظیم آرد، باید که کمونی از پس بخورند. (الابنیه چ بهمنیار چ دانشگاه ص ۱۰۳). کمونی که اخلاط آن نرم کوفته و بیخته باشند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی از یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کَمّون شود. - گوارش کمونی؛ جوارش و معجونی است که اصل و عمدهٔ اخلاطش کمون یعنی زیره باشد. (از الابنیه چ بهمنیار چ دانشگاه حاشیهٔ ص ۴۲): از پس آن اندکی زنجبیل مربا با گوارش کمونی بخورد تا مضرت نکند. (الابنیه ایضاً ص ۴۲). و رجوع به کمونی و کمون شود.[ کَ مْ مو ] (ص نسبی) منسوب به کَمّون. (ناظم الاطباء).[ کَ مْ مو ] (اِ) زیره. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کمون شود.[ کَ ] (ص نسبی) منسوب به بنی کمونه است. (از انساب سمعانی).
کلمات همقافیه با «کمونی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نی» برای سرودن شعر