معنی کمهلة
5 بازدید
[ کَ هَ لَ ] (ع مص) فراهم آوردن جامه و استوار بستن آن جهت سفر. || گرد آوردن شتران. || منع کردن حق کسی را. گویند: کمهل علینا؛ ای منعنا حقنا. || پوشیدن سخن و تعمیه نمودن آن را. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کمهلة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لة» برای سرودن شعر