معنی کمش
5 بازدید
[ کَ ] (ع ص) مرد تیزرو و سبک و کافی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). مرد سریع. (از اقرب الموارد). || اسب خردنره. (منتهی الارب) (آنندراج). اسب نریان خردنره. (ناظم الاطباء). || زن خردپستان. (منتهی الارب) (آنندراج). || مادیان خردپستان. (ناظم الاطباء). اسب خردپستان. (از اقرب الموارد).[ کَ ] (ع مص) بریدن اطراف چیزی را به شمشیر. || سپری گردیدن توشه. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || نوعی از بستن پستان ناقه. (منتهی الارب) (آنندراج). نوعی از بستن پستان ماده شتر. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کمش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مش» برای سرودن شعر