معنی کمرسار
5 بازدید
[ کَ مَ ] (اِ مرکب) تنگ اسب که عبارت از بند اسب است. (آنندراج). تنگ اسب. بند اسب. (فرهنگ فارسی معین). || اِبزام. اِبزیم. ابزین. زبان مانندی که در کمربند باشد و در حلقه سر دیگر بند گردد. نر قلاب. زبانهٔ قلاب. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). زبانه مانندی که در سر کمربند باشد و در حلقهٔ سر دیگر بند گردد و سگک. (ناظم الاطباء). الابزیم، زبانهٔ پیش بند یعنی کمرسار. (دهار). || ناحیت کمر؛ کمرسار کوه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کمرسار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سار» برای سرودن شعر