معنی کمردار
5 بازدید
[ کَ مَ ] (نف مرکب) بمعنی خادم و ملازم و نوکر و خدمتکار باشد. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کنایه از خادم و ملازم و خدمتگار. (از انجمن آرا): آبای علویند کمردار این خلف راضی بدان که سایه بر آبا برافکند.خاقانی. چرخ هارون کمردارش و چون هارونان ز انجمش زنگله ها در کمر آویخته اند. خاقانی. قبا بسته کمرداران چون پیل کمربندی زده مقدار ده میل.نظامی.
کلمات همقافیه با «کمردار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر