معنی کمربند

معنی کمربند

6 بازدید
[ کَ مَ بَ ] (اِ مرکب) چیزی را گویند که بر میان بندند. (برهان). میان بند. (غیاث). به معنی کمر است یعنی آنچه بر میان بندند. (آنندراج). هر آنچه بر میان بندند. منطقه. (ناظم الاطباء). تسمه ای از چرم، پارچه و جز آن که بر کمربندند. منطقه. (فرهنگ فارسی معین). میان بند. نطاق. منطقه. لام. کمر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گرفتم کمربند مرد دلیر ز زین برگسستم به کردارشیر.فردوسی. کمربند بگرفت و از پشت زین برآورد و زد ناگهان بر زمین.فردوسی. سپردیم نوبت کنون زال را که شاید کمربند و کوپال را.فردوسی. سپهبد برانگیخت شبرنگ زود گرفتش کمربند و از زین ربود. (گرشاسب نامه ص ۶۷). و شغل درگاه همه بر حاجب غازی می رفت که سپاه سالار بود... و هر روز به درگاه آمدی... و چند حاجب با کلاه سیاه و با کمربند در پیش و غلامی سی در قفا. (تاریخ بیهقی چ ۱ فیاض ص ۱۳۹). از آن منسوج کورا دور داده ست به چار ارکان کمربندی فتاده ست.نظامی. گرفتی کمربند جنگ آزمای و گر کوه بودی بکندی ز جای.(بوستان). - کمربند جوزا؛ نطاق الجوزا. منطقةالجوزا. و آن حمایل صورت جبار است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کمربند شانه ای؛ (در اصطلاح جانورشناسی و پزشکی) در انسان و دیگر پستانداران از دو استخوان کتف و ترقوه تشکیل یافته ولی در ذی فقاران سه استخوان کتف و غرابی و ترقوه متشکل گردیده است. (از فرهنگ فارسی معین). - کمربند فتق؛ فتق بند. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از ملازم و نوکر و خدمتکار باشد. (برهان). چاکر. (غیاث). کنایه از غلام و تابع و خدمتگار شاهان و آن را کمردار نیز گویند. (آنندراج). نوکر. ملازم. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). غلام. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). کمربسته : کس نبیند چو تو کمربندی در جهان پیش هیچ تاجوری. مسعودسعد. جز کمربند زمین بوس تو نیست هرکه بر روی زمین تا جور است. سوزنی (ازآنندراج). کمربندان به گردش دسته دسته به دست هر یک از گل دسته دسته.نظامی. طرفداران ز سقسین تا سمرقند به نوبتگاه درگاهش کمربند.نظامی. به داناییش هفت اختر شکرخند به مولاییش نه گردون کمربند.نظامی. سنانش را کمربندی به نهمت نیزهٔ خطی کفش را گوش سوراخی به رغبت گوهر معدن. احمدبن مؤید سمرقندی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به معنی سوم کمر بسته شود. || کنایه از محبوب. (آنندراج). کنایه از محبوب و معشوق. (فرهنگ فارسی معین): کمربند من آمد پیش من خنده زنان امشب توقف کن که یک دم بنگرم پروین و جوزا را. امیرخسرو (آنندراج). || همیان و کیسه ای که زر و سیم در آن می نهادند و برمیان می بستند: مرد بی توشه کاوفتاد از پای در کمربند او چه زر چه خزف.(گستان). کمربند و دستش تهی بود و پاک که زر برنشاندی به رویش چوتاک. سعدی (بوستان). || در اشعار زیر از فردوسی ظاهراً بمعنی محل بستن کمر و نطاق یعنی میان و کمرگاه استعمال شده است : یکی نیزه زد بر کمربند اوی که بگسست خفتان و پیوند اوی.فردوسی. یکی نیزه زد بر کمربند شاه که جنبید بر سرش رومی کلاه.فردوسی. دریغ آن کمربند و آن گردگاه دریغ آن کیی برز و بالای شاه.فردوسی. || (نف مرکب) به معنی فاعل هم آمده است که کمربندنده است. (از آنندراج) (برهان). کمربندنده. (ناظم الاطباء).

کلمات هم‌قافیه با «کمربند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید