معنی کمربست
6 بازدید
[ کَ مَ بَ ] (مص مرکب مرخم، اِ مص مرکب) کمر بستن. (فرهنگ فارسی معین): کجا هوش ضحاک بر دست تست گشاد جهان از کمربست تست.فردوسی. و رجوع به کمربستن شود. || (اِ مرکب) محل بستن کمربند. کمرگاه. (فرهنگ فارسی معین): مگر عوج بن عنق که آب زیر کمربست او بود. (تفسیر ابوالفتوح ج ۵ ص ۱۹۵). قتاده گفت از کمربست تا بند پای در بند و قیداند. (تفسیر ابوالفتوح ج ۱ ص ۱۷۱). || قسمی مروارید که گویی او را کمری بر میان است و آن را به عربی مُزَنَّر گویند یعنی زنار بسته. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): و منها [ من الّلآلی ] المزنر و یسمی کمربست. (الجماهر بیرونی ص ۱۲۶، یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کمر شود.
کلمات همقافیه با «کمربست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر