معنی کمج
6 بازدید
[ کَ مَ ] (ع اِ) بن ران. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). طرف پیوندگاه ران به سرین. (از اقرب الموارد).[ ] (اِخ) از رستاقهای قم قهستان است و آن چهل ودو دیه است و کمج که در ایام القدیم بوده و مندرس شده از آن جمله است. (تاریخ قم ص ۵۶). دیهی است که کی بن میلاد این دیه را به نام خود کرده است و الیوم مندرس است. (از تاریخ قم ص ۶۵ و ۸۴). و رجوع به مادهٔ بعد شود.[ کَ مَ ؟ ] (اِخ) کمیج (به اختلاف نسخ). در بیت زیر از سوزنی ظاهراً ناحیه ای از کهستان و جبال است و ممکن است همان باشد که در مادهٔ قبل آمده است : به ساعتی سر تیغش به کهستان کمج رمال لعل بدخشی کند ز خون رجال. سوزنی.
کلمات همقافیه با «کمج»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «مج» برای سرودن شعر