معنی کمبزه
6 بازدید
[ کُ بُ زَ / زِ ] (اِ) نارس خربزه را گویند. (آنندراج). کمبیزه. کنبیزه. میوهٔ کال و نارس (مانند طالبی، گرمک، خربزه) (فرهنگ فارسی معین). سفج. کالک. کاله. سبز. سفجه. خِرچَه. خِرچَنگ. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال: بزک نمیر بهار می آد (می آید)، کمبزه و خیار می آد (می آید)؛ وقتی گویند که کسی را به وعدهٔ بسیار دور و نامعلوم دل خوش کنند و حال آنکه کار به عجله و شتاب احتیاج دارد. و رجوع به کمبیزه و کنبیزه شود.
کلمات همقافیه با «کمبزه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زه» برای سرودن شعر