معنی کمانگوشه
6 بازدید
[ کَ شَ / شِ ] (اِ مرکب) گوشهٔ کمان. (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). سیه [ سِ یَ ] . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): ز پیکان پولاد و تیر خدنگ کمان گوشه بر گوشه سودند تنگ.فردوسی. ز پیکانها خون بجوش آمده کمان گوشه ها نزد گوش آمده.اسدی. ز شست خدنگ افکنان خاست جوش کمان گوشه ها گشت همراز گوش.اسدی. کمان گوشهٔ ابروش خم گرفت ز تندیش گوینده را دم گرفت. نظامی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کمانگوشه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شه» برای سرودن شعر