معنی کمانگر
6 بازدید
[ کَ گَ ] (ص مرکب) کمان ساز و آنکه کمان می سازد. (ناظم الاطباء). معرب آن قمنجر. کمان ساز. (فرهنگ فارسی معین). قمنجر. مُقَمجِر. (المعرّب جوالیقی، ص ۲۵۳). قواس. (دهار). آنکه کمانها راست کند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): دو دستش چنان چون دو چوگان گلگون دو پایش چو در خرکمان کمان گر.عمعق. چو چشم تیر گر جاسوس گشتم به دکان کمانگر برگذشتم. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۱۰۰). کمان گر همیشه خمیده بود قبادوز را قب دریده بود. نظامی (گنجینهٔ گنجوی ص ۳۱۹). دهقان و کمان گر و بازرگان و هر پیشه وری که هست چون متأمل دقایق پیشهٔ خود نباشند... ایشان را از آن کار بهره نباشد. (کتاب المعارف). || کماندار. (فرهنگ فارسی معین): کمان گر که جانم شد او را نشان ستم می کشد دل از او هر زمان میرزا طاهر وحید (از آنندراج). و رجوع به کماندار شود. || به اصطلاح مردم هند، شکسته بند. (ناظم الاطباء). گویا به معنی آروبند و شکسته بند نیز آمده است. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کَ گَ ] (اِخ) دهی از دهستان لاله آباد بخش مرکزی شهرستان بابل است و ۱۵۵ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «کمانگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر