معنی کمانکشی
6 بازدید
[ کَ کَ / کِ ] (حامص مرکب) عمل کمان کش. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کمان کش شود.[ کَ کَ ] (اِخ) تیره ای از طایفهٔ چرام (قسمت دوم از چهار بنیچهٔ ایل جاکی کوه کیلویهٔ فارس) (از فرهنگ جغرافیای سیاسی کیهان ص ۸۹).
کلمات همقافیه با «کمانکشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر