معنی کمانمهره
7 بازدید
[ کَ مُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) کمان مهره اندازی است که کمان گلوله باشد. (برهان) (آنندراج). کمان قروهه. کمان گروهه. (ناظم الاطباء): همان زیر ترکش کمان مهره داشت دلاور ز هر دانشی بهره داشت.فردوسی. کمان مهره انداز تا گوش خویش نهد همچنان خوار بر دوش خویش. فردوسی. از دست کمان مهرهٔ ابروی تو در شهر دل نیست که در بر چو کبوتر نطپیده ست. سعدی. و رجوع به کمان قروهه و کمان گروهه و کمان گرهه شود.
کلمات همقافیه با «کمانمهره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر