معنی کمام
6 بازدید
[ کِ ] (اِ) نوعی از کندر باشد و آن را صمغ یمنی گویند. (برهان) (آنندراج) (ناظم الاطباء).[ کِ ] (ع اِ) آنچه بدان دهان شتر را بندند تا نگزد. (منتهی الارب) (آنندراج، ذیل کمامة) (ناظم الاطباء). چیزی که با آن دهان شتر را بندند تا نگزد یا دهان گاو را بندند تا نخورد. (از اقرب الموارد). پوزه بند. پتفوزبند. دهن بند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || توبرهٔ اسب و مانند آن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). ج، اَکِمَّة. (ناظم الاطباء). و رجوع به کمامة شود.[ کِ ] (ع اِ) جِ کِمّ. (منتهی الارب) (اقرب الموارد). رجوع به کِمّ شود. || جِ کمامة. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). و رجوع به کمامة شود.[ کَ ] (اِخ) از دیههای دینور است و سلفی گفت از ابویعقوب یوسف بن احمدبن زکریای کمامی شنیدم که کمام آبادیی از اعمال دینور است. (از معجم البلدان).
کلمات همقافیه با «کمام»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ام» برای سرودن شعر