معنی کمال‌الدین

معنی کمال‌الدین

6 بازدید
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حاکم ناحیهٔ «جند» بود که به وسیلهٔ اتسز خوارزمشاه مقید و هلاک شد. (از حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۶۳۲). و رجوع به جهانگشای جوینی ج ۲ ص ۱۰ و ۱۱ (سید...) شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) رجوع به اجل کمال الدین (سید...) شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) رجوع به دمیری شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابن الزملکانی، محمدبن علی انصاری سماکی ملقب به جمال الاسلام از مشاهیر ادبا و فقهای شافعیه بود و در بیست و پنج سالگی به فتوی دادن آغاز کرد و امور خزانه و بیت المال ملوک شام بدو مفوض بود و مدتی قاضی القضات حلب گردید و سپس به قضای شام منصوب شد. اشعار و منشآت و رسائل بسیاری بدو منسوب است. وی به سال ۷۲۷ در بلبیس درگذشت. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۸۷ و ۳۸۶). و رجوع به فوات الوفیات ج ۲ ص ۲۵۰ شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوالبرکات عبدالرحمن بن محمدبن ابی الوفا معروف به ابن انباری نحوی. رجوع به انباری شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوالحسن علی بن عیسی بن فرج بن صالح ربعی شیرازی. رجوع به ابوالحسن علی... و ابوالحسن فارسی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوالعطاء محمودبن علی بن محمود کرمانی، متخلص به خواجو. رجوع به خواجوی کرمانی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوالغنایم عبدالرزاق بن ابی الفضایل جمال الدین کاشانی. از عرفای بزرگ عهد سلطان ابوسعید بهادرخان و از معاصران علاءالدولهٔ سمنانی بود که این دو عارف بزرگ در بعضی مباحث عرفانی با یکدیگر مباحثه و مکاتبه کرده اند. او را سه کتاب عرفانی معتبر است که هر سه به عربی نوشته شده است و عبارتند از: ۱- شرح فصوص الحکم ابن العربی، ۲ -شرح منازل السائرین خواجه عبداللََّه انصاری، ۳ - اصطلاحات الصوفیه، که کتاب نفیسی است در شرح اصطلاحات معمول بین عرفا و متصوفه. (از تاریخ مغول ص ۵۰۹).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوالفتح بنداربن ابونصر خاطری رازی. رجوع به بندار شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوالوفاء شیرازی. رجوع به ابوالوفاء کمال الدین و تاریخ عصر حافظ تألیف غنی ص ۳۴۹ شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوحفص عمربن احمدبن هبةاللََّه حلبی (۵۸۶ -۶۶۰) فقیه و محدث. و رجوع به ابن العدیم و عمربن احمدبن هبةاللََّه شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوشجاع زنجانی. رجوع به ابوشجاع کمال الدین زنجانی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ابوعمر الابهری وزیر طغرل بن ارسلان. (حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۳۲). و رجوع به ابوعمر ابهری و دستور الوزرا ص ۲۱۹ شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) احمدبن عمربن احمد... رجوع به احمدبن عمربن احمد شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) احمدبن عمربن شیبانی... رجوع به احمدبن عمر شیبانی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) احمدبن عیسی العسقلانی معروف به ابن القلیوبی. و رجوع به ابن القلیوبی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) پیغو ملک... رجوع به پیغو شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) ثابت بن محمد القمی. از وزرای مسعودبن محمدبن ملکشاه بود و پس از مدتی وزارت معزول و کمال الدین محمد خازن به جای وی منصوب گردید. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۵۲۴).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) جعفربن ثعلب بن جعفر الادفوی مکنی به ابوالفضل (۶۸۵ -۷۴۸ هـ . ق.). رجوع به جعفربن ثعلب... شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حبیش بن ابراهیم بن محمدالتفلیسی. رجوع به حبیش تفلیسی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین، در خراسان کسب علم کرد و به عراق رفت و مورد اعزاز و اکرام سلطان یعقوب واقع شد. او راست شرحی بر منازل السائرین خواجه عبداللََّه انصاری و رساله هایی دیگر. این مطلع از اوست: از این باغ جهان آرا چه سان آرم قدم بیرون که باشد روضهٔ خلدبرین باغ ارم بیرون. (از مجالس النفایس ص ۹۵ و ۲۷۰).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین بن حسن خوارزمی شارح مثنوی مولوی. رجوع به حسین خوارزمی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین بن خواجه جلال الدین قنبر گیرنگی (متوفی به سال ۸۹۹ هـ . ق.) از اکابر ابیورد و عهده دار صدارت سلطان حسین بایقرا بود و با وجود پاکی و نیکنامی بر اثر سعایت بدخواهان معزول شد. (ازحبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۲۲).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین بن شهاب الدین، متخلص به فنائی. رجوع به حسین فنائی و حسین طبسی و حسین گازرگاهی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین بن علی بیهقی سبزواری واعظ کاشفی. رجوع به حسین کاشفی و کاشفی و حسین واعظ شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین بن قوام الدین نظام الملک خوافی وزیر سلطان حسین بایقرا. وی به جودت طبع و حدت ذهن و فصاحت بیان معروف و در زمان وزارت پدر از مقربان درگاه بود، ولی سرانجام پدر و پسر، هر دو مورد خشم سلطان واقع و محبوس و مقتول شدند. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۹۵ و ۲۱۹). جوانی خوش طبع و فارغ از طلب منصب وزارت و در انشاء و خط و موسیقی استاد است و نقشها و تصنیفهای او معروف است این مطلع ازاوست: گرچه در جنت نسیم خلد و آب کوثر است خانهٔ خمار را آب و هوای دیگر است. (از مجالس النفایس ص ۲۸۰).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین ابیوردی. رجوع به حسین ابیوردی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین تقوی. رجوع به حسین تقوی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) زیاد اصفهانی. از شاعرانی است که اشعار او در عراق معروف و مورد توجه بوده است. از اشعار اوست: این عرصه که گفت خوش جهانی است؟ خاکش بر سر که خاکدانی است عاقل به خدا اگر گزیند گردی که فراز آن دخانی است این هفت رواق برکشیده بر درگه قدرت آستانی است این خط سیه سپید ایام محنت کدهٔ غم آشیانی است... (از لباب الالباب ج ۱ ص ۲۷۴).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) حسین رشیدی از وزرای شاه شجاع پسر امیر مبارزالدین محمد. (حبیب السیر چ خیام، ج ۳ ص ۲۹۵). شاه شجاع پس از کشتن خواجه قوام محمد صاحب عیار در سال ۷۶۴ وزارت به امیرکمال الدین حسین رشیدی سپرد. وی نوادهٔ خواجه رشیدالدین فضل اللََّه وزیر است. (تاریخ عصر حافظ، تألیف غنی، متن و حاشیهٔ ص ۲۰۴). و رجوع به همین مأخذ ص ۲۰۵، ۲۱۷، ۲۱۸، ۲۹۰ و دستورالوزراء ص ۲۴۸ شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) شاه حسین اصفهانی. رجوع به حسین اصفهانی و شاه حسین اصفهانی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) عبدالحمیدبن مولانا قطب الدین قرومی. از وزرای شاهرخ میرزا پسر امیرتیمور گورکانی بود که در زمان امیرتیمور نیز مدتی منصب صدارت داشت و در عهد شاهرخ میرزا نیز با شرکت مولانا جلال الدین بن لطف اللََّه، عهده دار این سمت بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۶۳۹ و ۶۴۰).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) عبدالرحمن الرافعی. در زمان تکوداربن هلاکوخان سرپرست موقوفات تمامی متصرفات و ممالک وی بود. (از حبیب السیر چ خیام ج ۳ ص ۱۱۹).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) عبدالرزاق بن احمدبن محمد مکنی به ابن صابونی و ابن فوطی. رجوع به ابن صابونی و ابن فوطی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) عبدالرزاق بن جلال الدین اسحاق سمرقندی مؤلف تاریخ مفید مطلع السعدین است که در دو جلد به رشتهٔ تحریر کشیده است. این تاریخ از سوانح زمان سلطان ابوسعید آخرین پادشاه ایلخانان مغول آغاز گردیده به خاتمت پادشاهی سلطان ابوسعید تیموری ختم می گردد. مطلع السعدین تاریخی است ساده و روان و پرمغز و دارای اطلاعات بسیار نفیس تاریخی که بعدها مایهٔ دست بسیاری از تاریخ نگاران شده است. (از سبک شناسی ج ۳ ص ۲۰۷) و رجوع عبدالرزاق سمرقندی شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) عبدالواسع النظامی پسر جمال الدین مطهر باخرزی، در فن انشاء و تحریر مکاتیب و مناشیر مهارت کامل داشت و در اوایل جلوس سلطان حسین بایقرا همت بر تألیف وقایع و حالات او گماشت اما به سبب تشبیهات و استعارات مبالغه آمیز، سلطان حسین نپسندید و تألیف آن را به عهدهٔ دیگری واگذار کرد مصاحب خواجه نظام الملک و فرزندان او بود و بنام ایشان ترسلات تألیف کرده و در دیباچهٔ بعضی از آنها، ایشان را مدح کرده است (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۳۹).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) عطاءاللََّه الحسینی از جملهٔ اکابر و اشراف هرات بود که برای تقدیم پیشکش و ساوری مردم هرات به خیمهٔ محمدخان شیبانی رسید. (از حبیب السیر چ خیام ج ۴ ص ۳۷۷ و ۳۷۸).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) علی بن سلیمان بحرانی از معاصران خواجه نصیر طوسی و در حکمت و علوم عقلی و نقلی متبحر بود. وی استاد ابن میثم بحرانی شارح نهج البلاغه و از مشایخ اجازهٔ وی بوده است او راست: الاشارات در علم کلام که شاگردش ابن میثم شرح کرده است، شرح قصیدهٔ ابن سینا در نفس، مفتاح الخیر فی شرح رسالةالطیر ابن سینا. (از ریحانة الادب ج ۲ ص ۳۸۴)
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) علی بن مبارک. از مشاهیر ادبای عرب و از شعرای بزرگ دولت ناصریهٔ شام و مدتی خطیب بیت المقدس بود و چون پدرش نابینا بود به ابن الاعمی شهرت یافت. (از ریحانة الادب ج ۳ ص ۳۸۴).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) علی بن محمدبن الحسن بن یوسف بن یحیی مکنی به ابن النبیه از ادیبان و شاعران مشهور مصری است. بنی ایوب را مدح گفت و به ملک اشرف موسی انتساب یافت و کتابت دیوان انشای او را بر عهده گرفت. وی در نصیبین اقامت گزید و در همانجا به سال ۶۱۹ درگذشت. (از فوات الوفیات ج ۲ ص ۷۱).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) علی سمیرمی. وزیر محمودبن محمدبن ملکشاه بود و به خنجر یکی از فدائیان اسماعیلی کشته شد. (از حبیب السیر چ تهران ص ۳۸۲ و ۳۸۳). و رجوع به دستورالوزراء ص ۲۰۶ و سلجوقنامهٔ ظهیرالدین نیشابوری ص ۵۴ و ۷۵ شود.
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) محمدبن علی خازن از وزرای دولت سلجوقی است. (تجارب السلف ص ۲۸۲). از وزرای مسعودبن محمدبن ملکشاه و مردی کاردان و با درایت بود و چون ابواب منافع امرا و ارکان دولت را مسدود گردانید کمر عداوت با وی را بر میان بستند و سرانجام به اصرار و درخواست یکی از امرا -اتابک قراسنقر -به حکم مسعود کشته شد. (از تاریخ حبیب السیر چ خیام ج ۲ ص ۵۲۴ و ۵۲۵).
[ کَ لُدْ دی ] (اِخ) محمدبن همام الدین عبدالواحد... و رجوع به ابن همام شود.

کلمات هم‌قافیه با «کمال‌الدین»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ین» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید