معنی کماس
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) کوزه ها بود پهن از سفال که در زیر بغل درآویزند. (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ۲۰۰). نوعی از تنگ باشد و آن گرد و پهن و گردن کوتاه می باشد به اندام کاسه پشت و آن را از سفال و چوب هم می سازند و بیشتر شبانان و مسافران دارند. (برهان). ظرف تنگ گردن کوتاه. (ناظم الاطباء). کوزه ای پهن و مدور کوتاه گردن که تُنگ نیز گویند. (آنندراج). کماسه. کماش. (فرهنگ فارسی معین): گیرم که ترا اکنون سه خانه کماس است بنویس یکی نامه که چندت همه کاس است ابوالعباس (از لغت فرس). || کاسهٔ چوبین و کشکول گدایان را هم گفته اند. (برهان). کاسهٔ چوبین گدایان و شبانان. (ناظم الاطباء). کاسهٔ چوبین. کشکول گدائی. (فرهنگ فارسی معین). بعضی به معنی کاسهٔ پهن چوبین و سفالین که در بغل گیرند و کچکول گویند، دانسته اند. (آنندراج) (انجمن آرا).[ کَ ] (ص) به معنی کم و اندک آمده است که عربان قلیل خوانند. (برهان). کم و کاس. (آنندراج). کم و کاس و اندک و قلیل. (ناظم الاطباء). کم. اندک. قلیل. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کماسی شود.
کلمات همقافیه با «کماس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اس» برای سرودن شعر