معنی کماخ
7 بازدید
[ کُ ] (ع اِمص) بزرگ منشی. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). کبر و تعظیم. (اقرب الموارد).[ کَ ] (اِخ) شهری است در روم ... و میان کماخ و ارزنجان یک روز راه است. (از معجم البلدان ذیل کمخ). کماخ قلعه ای است به روم و شهر کوچک در پای آن قعله، هوایش به سردی مایل است و چند پاره دیه بر توابع آن و حقوق دیوانیش سی و چهار هزاروچهار صد دینار است. (از نزهةالقلوب چ لیدن ص ۹۸): و آن نوع در ولایت روم در کماخ بسیار بود... و از جملهٔ متاع کماخ یکی آن است که خشک می کنند و به تحفه به ولایات دیگر می برند. (فلاحت نامه).
کلمات همقافیه با «کماخ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اخ» برای سرودن شعر