معنی کل کردن
5 بازدید
[ کُ کَ دَ ] (مص مرکب) کُلَه کردن. کوتاه بریدن درختی یا شاخی را. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): گمان برم که به فضل و بزرگواری خویش ببار آری آن شاخ را که او کل کرد. سوزنی (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
کلمات همقافیه با «کل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر