معنی کلیت
6 بازدید
[ کَ ] (ع اِ) سنگ دراز که بدان دهانهٔ گو کفتار را بند نمایند. کِلّیت. (منتهی الارب) (از ناظم الاطباء) (از آنندراج). کِلّیت. سنگی دراز که با آن لانهٔ کفتار را می بندند و گویند پوشانند. (از اقرب الموارد).[ کِ لْ لی ] (ع اِ) کَلیت. (منتهی الارب) (آنندراج) (اقرب الموارد). رجوع به مادهٔ قبل شود.[ کُ لْ لی یَ ] (ع مص جعلی، اِمص) هر چیز که عمومیت داشته باشد و شامل همهٔ اجزاء بود. (ناظم الاطباء). کلیه. کل بودن. تمامیت. مقابل جزئیت. (فرهنگ فارسی معین): و سه دیگر قسم نه نورانی است و نه نورپذیر است و آن افلاک است به کلیت خویش که شفاف است. (جامع الحکمتین، از فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلیة شود. - امثال: هیچ چیز کلیت ندارد. (امثال و حکم ج ۴ ص ۲۰۱۵). || در اصطلاح منطق، بودن مفهومی به وجهی که منع نکند نفس تصور او از وقوع شرکت در وی، مثلاً مفهوم انسان که حیوان ناطق است صادق می آید بر جمشید و فریدون و جز آنان. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلیة شود.
کلمات همقافیه با «کلیت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یت» برای سرودن شعر