معنی کلیب
5 بازدید
[ کُ لَ ] (ع اِ مصغر) تصغیر کلب. (از معجم البلدان، ذیل کلیبین [ کُ لَ بَ ] سگ کوچک). و رجوع به کلب شود.[ کَ ] (ع اِ) جِ کَلب. (منتهی الارب). و رجوع به کلب شود. || گروه سگان. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). جماعت سگان و گویند جمع است و از جمعهای نادر است. (از اقرب الموارد).[ کُ لَ ] (اِخ) ابن اسدبن کلیب البرهوتی (متوفی در حدود ۴۳ هـ . ق.) صحابی و از شعرای حضرموت و از مردم برهوت بود که اسلام آورد و بر پیغمبر وارد شد و جامه ای که دست باف مادر خویش بود به عنوان هدیه بر رسول اکرم تقدیم داشت. (از اعلام زرکلی).
کلمات همقافیه با «کلیب»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یب» برای سرودن شعر