معنی کلیا
6 بازدید
[ کِ لْ ] (اِ) به معنی شخار است که قلیا باشد و بیشتر صابون پزان به کار برند. (برهان). قلیا معرب آن است. (انجمن آرا). اسم فارسی قلی است. (فهرست مخزن الادویه). و رجوع به قلیا شود. || به لغت زند و پازند گوسفند را گویند. (برهان) (آنندراج) (از ناظم الاطباء). هزوارش کلیا، کلنیا (گوسپند) (از حاشیهٔ برهان چ معین).[ ] (اِ) آلتی که در مازندران با آن شیرهٔ نیشکر را استخراج کنند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ ] (اِ) اسم رومی شکنبه است و به سریانی و رومنتن است. (فهرست مخزن الادویه).[ کُ لْ ] (اِخ) دهی از دهستان هزارجریب است که در بخش چهاردانگهٔ شهرستان ساری واقع است و ۲۶۰تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۳).
کلمات همقافیه با «کلیا»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یا» برای سرودن شعر