معنی کلچ
5 بازدید
[ کَ ] (ص) خشک. یابس. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). || ترد که در زیر دندان آواز دهد، و در بعضی جاهای گیلان کرچ گویند. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کَ ] (اِ) چرک. (جهانگیری). چرک و وسخ. (برهان) (ناظم الاطباء) (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلیج و کلخچ شود. || عجب و خودستایی. (جهانگیری). عجب و خودستایی و تکبر و تجبر. (از برهان) (ناظم الاطباء). عجب. خودستایی. تکبر. (فرهنگ فارسی معین).[ کَ / کِ ] (اِ) سبد کناس باشد که پلیدیها را بدان بکشند. (جهانگیری). سبد حمامی و کناس که بدان سرگین و پلیدیها کشند. (ناظم الاطباء). کلج [ کَ / کِ ] . (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلج شود.[ کُ ] (اِ) شکن زلف و کاکل. (جهانگیری). چین. شکن. ماز. نورد. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به کلج [ کُ ] شود. - کلچ درکلچ؛ چین درچین. و رجوع به کلج در کلج ذیل ترکیبات کلج شود. || نوعی از پوشش هم هست، آن را از پشم بافند و از جانب کشمیر آورند. (برهان). پوششی باشد پشمینه که از تبت آورند. (جهانگیری) (فرهنگ رشیدی). نوعی از پوشاک پشمین که از کشمیر آورند. (ناظم الاطباء). پوشش پشمینه که سابقاً از کشمیر و تبت می آوردند. (فرهنگ فارسی معین): پیش تو چگونه آرم اندر ره کلچ از تبت و لباده از دنبر. مختاری (از فرهنگ رشیدی). || نان ریزه را گویند. (فرهنگ جهانگیری). نان ریزه. (ناظم الاطباء). نان ریز شده. (از برهان) (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کلچ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لچ» برای سرودن شعر