معنی کلوچ

معنی کلوچ

7 بازدید
[ کُ ] (اِ) خاییدن و جاویدن چیزهایی که صدا کند مانند نبات و نان خشک و امثال آن و کلوچیدن مصدر آن است. (برهان). خاییدگی چیزهایی که صدا کند مانند نبات و نان خشک. (ناظم الاطباء). در گیلکی کَرچ خوردنی ترد که زیر دندان صدا کند، با قرچ و قروچ مقایسه شود. عمل خاییدن و جویدن چیزهایی که صدا کند. (فرهنگ فارسی معین). کلوج. (آنندراج). و رجوع به کلوج و کلوچیدن شود. || عوض و بدل. (برهان) (ناظم الاطباء). || گلوله و گرد کرده. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - کلوچ پنبه؛ گلوله کردهٔ آن. پاغنده. غنده. گاله. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - مثل کلوچ پنبه؛ سخت سپید (در آدمی و بالخاصه طفل و موی محاسن پیران). تشبیهی مبتذل که کودکان شیرخوار بسیار سپید را بدان تشبیه کنند. زنی یا طفلی سخت سپید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). - امثال: یک کلوچ پنبه هم آدم می کشد. نظیر: عصایی شنیدی که عوجی بکشت. (امثال و حکم چ ۲ ص ۲۰۴۹). || در لهجهٔ مردم کاشان، کلید. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || (ص) به کلید بسته. کلید شده: دندانهایش کلوچه چشاش به طاقه. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کُ ] (اِخ) دهی از دهستان طارم بالاست که در بخش سیردان شهرستان زنجان واقع است و ۳۸۴ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).

کلمات هم‌قافیه با «کلوچ»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وچ» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید