معنی کلور
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) آنچه از خوشهٔ غله که پس از درو کردن و جمع کردن حاصل در کشت زار باقی ماند و خوشه چین آن را برچیند. (ناظم الاطباء). خوشه چینی غلات. (از اشتینگاس).[ کُ ] (اِخ) مرکز دهستان شاهرود از بخش شاهرود است که در شهرستان هروآباد واقع است و ۳۰۹۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ کُ وِ ] (اِخ) دهی از دهستان چهار فریضه است که در بخش مرکزی شهرستان بندرانزلی واقع است و ۱۰۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۲).[ کُ ] (اِخ) دهی از دهستان ایردموسی است که در بخش مرکزی شهرستان اردبیل واقع است و ۴۵۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).
کلمات همقافیه با «کلور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر