معنی کلوخچین
6 بازدید
[ کُ ] (ن مف مرکب، اِ مرکب) پشته ای که از کلوخهای چیده سازند و چندان استحکام ندارد. (از آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). توده ای از کلوخهای روی هم نهاده. (ناظم الاطباء): اثر! شکفتگی طبعها در این ایام از این غزل که تو کردی کلوخ چین پیداست. شفیع اثر (از آنندراج). - کلوخ چین کردن؛ کلوخ چین ساختن. (فرهنگ فارسی معین). بنا کردن از خشت خام. (ناظم الاطباء): کسی که فکر خیالات خود متین نکند ز فکر خام بغیر از کلوخ چین نکند. سالک قزوینی (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کلوخچین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر