معنی کلوج

معنی کلوج

6 بازدید
[ کَ ] (اِ) نانی را گویند که خمیر آن از دیوار تنور ریخته باشد و در میان آتش پخته شده باشد. (برهان) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). کلوچ. (السامی). در بشرویه کلوک نوالهٔ نان را گویند که درست از کار درنیامده، در کردی، کولوک (نان شیرینی بدون خمیرمایه). (از حاشیهٔ برهان چ معین). || (ص) دست و پایی را نیز گویند که انگشتان او را بریده باشند و یا سرما برده باشد. (برهان) (از ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کرخ. (حاشیهٔ برهان چ معین).
[ کُ ] (اِ) کلو را گویند که قرص نان روغنی بزرگ باشد. (برهان). کلیچهٔ بزرگ. (آنندراج). قرص کلو که نان روغنی بزرگ باشد. (ناظم الاطباء). کلیچه. کلیجه. کلوچه. (فرهنگ فارسی معین): نه آن طفلم که از شیرین زبانی به خرمایی کلوجم را ستانی. نطامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۳۱۰). || نان ریزه شده را هم می گویند. (برهان). خرده نان. (ناظم الاطباء). || خاییدن و چاویدن چیزی که در هنگام چاویدن از آن صدا برآید مانند قند و نبات و نان خشک. (آنندراج). و کلوجیدن مصدر آن است. (آنندراج). کلوچ. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلوچ و کلوجیدن و کلوچیدن شود. || بدل و عوض. (آنندراج) (انجمن آرا). و رجوع به کلوچ شود.

کلمات هم‌قافیه با «کلوج»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «وج» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید