معنی کلهسة
5 بازدید
[ کَ هـ َ سَ ] (ع مص) ترسیدن از چیزی. (از منتهی الارب). ترسیدن. (آنندراج). کلهس الشی ء کلهسة؛ ترسید و خوفناک گردید از آن. (از اقرب الموارد). کلهسهُ کلهسة؛ ترسید از او و فزع کرد. (ناظم الاطباء). || کوشیدن و لازم گرفتن کار را. (از منتهی الارب) (آنندراج) (از ناظم الاطباء): کلهس علی العمل؛ کوشید و لازم گرفت آن کار را. (از اقرب الموارد). || به کارزار روی آوردن و بر دشمن حمله کردن. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد) (ناظم الاطباء). || هر دو دوش با هم قریب کرده سر فرود افکنده خمیده رفتن. (منتهی الارب) (آنندراج). گویند، هو یمشی الکلهسة. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کلهسة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سة» برای سرودن شعر