معنی کلنگی
5 بازدید
[ کُ لَ ] (ص) به معنی طامع و حریص باشد. (برهان) (آنندراج): کلنگی می زند چون شیر جنگی کلنگی نه که او باشد کلنگی. نظامی (خسرو و شیرین چ وحید ص ۲۵۴). یکیش خام طمع خواند و یکی بدنفس یکی کلنگی گوید یکی چه؟ خوزی خوار. کمال اسماعیل. || (ص نسبی) کسی که تیشه به طرف خود زند. (برهان) (آنندراج). || (اِ) نوعی از خروس هم هست. (برهان) (آنندراج). و رجوع به کلنگ شود.[ کُ لَ ] (اِخ) دهی از دهستان سیریک است که در بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع است و ۱۵۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۸).
کلمات همقافیه با «کلنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر