معنی کلنک
5 بازدید
[ کِ نَ ] (اِ) تخم خرفه باشد و به عربی بقلةالحمقا خوانند. (برهان). تخم خرفه. (از آنندراج) (ناظم الاطباء). کلنکک. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلنکک شود. || سوراخ کلید را نیز گویند و باین معنی به کسر اول و فتح ثانی و سکون نون و کاف فارسی و عربی هر دو آمده است. (برهان). سوراخ کلیدان. (ناظم الاطباء).[ کِ لَ ] (اِ) کِلنَک. سوراخ کلید. (از برهان). و رجوع به کِلنَک شود.[ کُ لَ ] (اِ) رجوع به کُلَنگ شود.[ کَ لِ ] (ص) بمعنی کاج و لوچ و احول باشد. (برهان) (از ناظم الاطباء). ظاهراً مصحف کلک است. (حاشیهٔ برهان چ معین). و رجوع به کِلِک و کلیک شود.
کلمات همقافیه با «کلنک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نک» برای سرودن شعر