معنی کلندی
6 بازدید
[ کَ لَ ] (اِ مرکب) زمین سخت و درشت را گویند. (برهان) (از آنندراج) (از ناظم الاطباء) (از فرهنگ فارسی معین). || (ص نسبی) منسوب به کلند. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلند شود. || کلندگر. (آنندراج) (فرهنگ فارسی معین). کلندبردار. (ناظم الاطباء): سیفی اسیر شوخ کلندی شدی به زور خود را به دشنه ساخته ای مبتلا دگر. سیفی (از آنندراج).[ کَ لَ دا ] (ع اِ) پشته و زمین درشت. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). قطعه ای درشت از زمین بدون سنگ ریزه. (از اقرب الموارد). || (ص) کور مادرزاد. اکمه. (از اقرب الموارد).
کلمات همقافیه با «کلندی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دی» برای سرودن شعر