معنی کلن
5 بازدید
[ کُ لَ ] (اِ) گلوله و گرهی باشد که از گردن و اعضای مردم بر می آید. (برهان) (فرهنگ فارسی معین). گلوله ای باشد که در گلو و گردن کسی باشد. آن را غر و باغره نیز گویند. (آنندراج): سخن نتیجهٔ روح است وگر سخن نبود به عقل و نفس بجز غمه و کلن چه رسد؟ پوربهای جامی (از آنندراج). || باغره را نیز گویند و آن علتی باشد که بسبب زحمت دیگر بهم رسد و چون زحمت اول برطرف شود آن هم برطرف گردد. (برهان). باغره. (ناظم الاطباء). || زحمتی را نیز گویند که پای آدمی برابر (؟) باد می شود و عربان داءالفیل خوانند. (برهان). داءالفیل. (ناظم الاطباء). || پنبهٔ زده را نیز گویند که از برای رشتن گلوله کرده باشند و در عربی نیز پنبهٔ گلوله کرده را کلن خوانند. (برهان). پنبهٔ زده. (ناظم الاطباء). پنبهٔ زده که برای ریستن کر کرده باشند و گلوله باشد. (آنندراج). پنبهٔ زده که برای رشتن گلوله کرده باشند. (فرهنگ فارسی معین).[ کُ ] (اِخ) شهری در آلمان که بر کنار رود رن واقع است و ۶۴۵۸۰۰ تن سکنه دارد و بوسیلهٔ رومیان بنا نهاده شده است. در این شهر کلیسای بزرگ و زیبائی که به سبک گوتیک ساخته شده وجود دارد. کارخانه های بافندگی، شیمیایی، آرد سازی، آبجوسازی، شیشه گری و ابزار سازی آنجا مشهور است و تجارت پررونقی دارد. این شهر به سبب آب معطرش «اودوکلنْی» که بوسیلهٔ فارینا در قرن هجدهم اختراع شده بود شهرت جهانی یافته است. در جنگ دوم جهانی نیمی از این شهر بر اثر بمباران ویران گردید. (از لاروس).
کلمات همقافیه با «کلن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لن» برای سرودن شعر