معنی کلل

معنی کلل

5 بازدید
[ کَ لَ ] (اِ) بمعنی کلکی باشد و آن پری است که پادشاهان و جوانان خوش صورت و مردم شجاع و دلاور در بزم و رزم بر سر دستار و کلاه زنند و آن را جیغه هم می گویند. (برهان). پری که دلیران و پهلوانان بر دستار زنند و آن را جیغه و کلگی نیز گویند. (آنندراج). جیغه. جغه. (فرهنگ فارسی معین): سلطان شرق و غرب که خورشید پیش اوگاه از کله حجاب کند گاه از کلل. سوزنی (از فرهنگ رشیدی). در هوای چمن باغ علی رغم کلاغ شاخ گلها زده اند از پر طاوس کلل. سلمان ساوجی (از آنندراج). و رجوع به کلکی شود.
[ کَ لَ ] (ع اِ) حال و شأن. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء). حال. گویند: بات بکلل سوء؛ ای حال سوء. (از اقرب الموارد).
[ کِ لَ ] (ع اِ) جِ کِلَّة. (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد) (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رجوع به کِلَّه شود.
[ کِ لَ ] (ع اِمص) گنگی و بسته زبانی . (غیاث): کز عمل زاییده اند و از علل هر یکی را صورت نطق و کلل.مولوی.
[ کُ لُ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش خورموج است که در شهرستان بوشهر واقع است و ۵۶۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).
[ کُ لُ ] (اِخ) دهی از دهستان زیارت است که در بخش برازجان شهرستان بوشهر واقع است. و ۴۵۶ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۷).

کلمات هم‌قافیه با «کلل»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «لل» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید