معنی کلبی

معنی کلبی

6 بازدید
[ کَ بی ی ] (ص نسبی) منسوب به کلب و سگ. (ناظم الاطباء). || منسوب به قبیلهٔ کلب. (ناظم الاطباء). منسوب به قبیلهٔ قضاعة و هو کلب بن وبرة... (منتهی الارب). چند قبیله به این انتساب معروف می باشند مانند کلب الیمین و غیره. (از انساب سمعانی). و رجوع به کلب (حی سوم از قضاعة) شود.
[ کَ با ] (ع ص، اِ) جِ کَلِب. (منتهی الارب) (اقرب الموارد) (آنندراج). و رجوع به کلب شود.
[ کَ بی ی ] (اِخ) ابراهیم بن یحیی الکلبی الاشهبی الغزی (۴۴۱ -۵۲۴ هـ . ق.) شاعری است نیکوگفتار از مردم غزهٔ فلسطین و در آنجا متولد شد و به سیر و سیاحت دور و درازی پرداخت و در خراسان درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۷)
[ کَ بی ی ] (اِخ) جعفربن محمدبن علی بن ابی الحسن الکلبی. از امراء کلبیین (حکام جزیرهٔ صقلیة). او نخست از ندمای العزیز بالله الفاطمی (صاحب مصر) بود آنگاه در سال ۴۷۳ هـ . ق. به ولایت صقلیه (سیسیل) رسید. مردی کریم و دوستدار علماء بود. حکومتش طولی نکشید و در سال ۳۷۵ هـ . ق. در صقلیه درگذشت. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۱۸۷).
[ کَ بی ی ] (اِخ) حسن بن علی الکلبی. اولین امیر از امرای کلبیین در صقلیة (سیسیل). او نخست فرمانده سپاه منصورالفاطمی (صاحب افریقیه) بود. آنگاه در سال ۳۳۶ به ولایت جزیرهٔ صقلیه رسیدو شورش گروهی از مردم جزیره را بشدت منکوب و مردم را از خود بیمناک ساخت. در دوران او پادشاه روم تصمیم به استیلای خود در این جزیره گرفت و حسن آمادهٔ جنگ گردید و منصور او را به ۷۰۰۰ سوار و ۳۵۰۰ تن پیاده یاری داد و پس از جنگ لشکر روم منهزم گشت و ریو مسخر گردید و حسن در آنجا مسجدی ساخت و از آنجا بازگشت و تا وفات منصور به سال ۳۴۱ هـ . ق. از این جزیره خارج نشد آنگاه معز بعد از منصور به قدرت رسید او کمی در صقلیه ماند و سپس امارت جزیره را به پسرش احمد داد و خود در مهدیه (افریقیه) اقامت گزید و تا زنده بود از خواص معز به شمار می آمد. (از اعلام زرکلی ج ۱ ص ۲۳۲).
[ کَ بی ی ] (اِخ) دحیةبن خلیفةالکلبی خزرجی. حمداللََّه مستوفی آرد: جبرئیل (ع) بیشتر بصورت او پیش رسول آمدی و او تا زمان معاویه بزیست. عمرش زیاده از شصت سال بود و هم او بود که در سال ششم نامهٔ رسول اکرم را به هرقل قیصر روم رسانید و هرقل در خفیه اسلام قبول کرد و از رومیان نهان داشت و نامه را نیکو جواب نبشت. و رجوع به تاریخ گزیده چ نوائی ص ۱۴۹ و ۲۲۵ شود.
[ کَ بی ی ] (اِخ) زیدبن الحارثه الکلبی مولی خدیجه رضی اللََّه عنها. رجوع به زیدبن حارثه در همین لغت نامه و تاریخ گزیده چ نوائی ص ۲۱۱ شود.
[ کَ بی ی ] (اِخ) محمدبن السائب بن بشر الکلبی، مکنی به ابوالنصر. نسابه و عالم تفسیر و اخبار و ایام عرب بود او در کوفه متولد شد و در حدود سال ۱۴۶ در همانجا درگذشت. او در وقعهٔ جماجم با ابن الاشعث حضور داشت. او را تفسیری بر قرآن است و در حدیث ضعیف است. (از اعلام زرکلی ج ۳ ص ۸۹۷). و رجوع به ابن الندیم و عیون الاخبار و تاریخ گزیده و عقدالفرید شود.

کلمات هم‌قافیه با «کلبی»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بی» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید