معنی کلبة
8 بازدید
[ کُ بَ ] (ع اِ) دکان می فروش. و رجوع به مادهٔ قبل شود. || موی دراز از دو کرانهٔ دهان سگ و گربه. || دوال، یا یکتاه رسن پوست خرما که بدان درز دوزند. || سختی و تنگی. || خشکسالی و قحط. || سختی سرما. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).[ کَ لِ بَ ] (ع اِ) درختی است خاردار. || (ص) ارض کلبه، زمین که گیاهش از بی آبی خشک و همچو خار گردیده. (منتهی الارب) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). || مونث کَلِب. (اقرب الموارد).[ کَ بَ ] (ع اِ) سگ ماده. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ج، کلاب و کلبات. جج، کلابات. (ناظم الاطباء). || درختی است خاردار. (منتهی الارب) (آنندراج) (ناظم الاطباء). || خار برهنه از شاخ. (منتهی الارب) (آنندراج). || درخت خشک عاری از خار و برگ. (ناظم الاطباء). - ام کلبة؛ تب. حمی. (ناظم الاطباء). تب. (منتهی الارب) (آنندراج) (از اقرب الموارد): اصابته ام کلبة. (اقرب الموارد). - اِمرأة کلبة؛ زن گزندهٔ بدخوی. (ناظم الاطباء).
کلمات همقافیه با «کلبة»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «بة» برای سرودن شعر