معنی کلاک
13 بازدید
[ کَ ] (اِ) دشت و صحرایی که مطلقاً در آن زراعت نشده باشد. (برهان) (آنندراج). بیابانهائی که زراعت بخود ندیده. لم یزرع. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). دشتی که در آن ابداً زراعت نشده. صحرایی لم یزرع. (فرهنگ فارسی معین). و رجوع به کلاکموش شود. || بالای پیشانی که تارک سر باشد و آن از رستنگاه موی سر است تا میان سر و به این معنی بجای کاف لام هم آمده است (کلال). (برهان) (از ناظم الاطباء). مصحف کلال است. (حاشیهٔ برهان چ معین): یا زنمش یا کنمش ریش پاک یا زندم سنگ یکی بر کلاک . حکاک (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).[ کُ ] (ص) تهی و خالی باشد. (برهان) (از انجمن آرا) (آنندراج). تهی و خالی و کاواک. (ناظم الاطباء). تهی و میان خالی. (فرهنگ فارسی معین). - کلاک شدن؛ تهی شدن. خالی شدن. (فرهنگ فارسی معین): حاصل آن شب، چنان بپا بودم کز همه مغزها کلاک شدم.انوری (از آنندراج). || (اِ) موج بزرگ. (برهان). موج بزرگ و کولاک. (ناظم الاطباء). موج بزرگ دریا. (فرهنگ فارسی معین). بمعنی موج بزرگ دریا آمده، و پیش از بحر خزر که آن را زراه اکفوده نام اصلی است هیچ دریا کلاک بزرگ ندارد چنانکه دیده ام که متصل از دنبال یکدیگر چنان آیند که بقدر دیواری بلند شوند و فرود آیند و بگذرند و به ساحل خورند چنانکه بیم غرق کشتی کوچک است. و گفته ام : بروزی که اکفوده دارد کلاک نشستن به گرجی است بیم هلاک. و گرجی به کاف پارسی و فتح آن کشتی کوچک است. (انجمن آرا) (آنندراج). کوه های بزرگ دریا. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || باد و برف درهم پیچیده. (ناظم الاطباء). طوفان. (از فرهنگ فارسی معین).[ کَ ] (اِ) چوب دراز سرکجی باشد که گل و میوه که دست به آنها نرسد بدان بچینند. (برهان) (ناظم الاطباء). چوب دراز سرکجی که به هر میوه که دست نرسد چوگان آن را بر شاخه انداخته به زیر کشند و میوهٔ آن را بچینند. (از جهانگیری) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (فرهنگ فارسی معین).[ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان حومهٔ بخش کرج شهرستان تهران است که ۲۰۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱)[ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان لواسان کوچک است که در بخش افجهٔ شهرستان تهران واقع است و ۱۰۸ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).[ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان حلبرود است که در بخش فیروزکوه شهرستان دماوند واقع است و ۱۳۰ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
کلمات همقافیه با «کلاک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اک» برای سرودن شعر