معنی کلاپشت
7 بازدید
[ کُ پُ ] (اِ مرکب) جامه ای باشد سیاه و سبز که آن را از پشم گوسفند بافند و بیشتر مردم گیلان و مازندران پوشند. (برهان) (ناظم الاطباء) (از فرهنگ رشیدی). جامه ای که از پشم گوسفند بافند و آن دو رنگ است غالباً سبز و سیاه خواهد بود و بیشتر مردم تبرستان پوشند و آن بمنزلهٔ کلیچه است تا زیر کمر را بگیرد و بمنزلهٔ قبای آنهاست و آن را پشتک نیز گویند و ارخالق که در زیر آن پوشند، جرپشتک گویند یعنی پوشش زیرین. (انجمن آرا) (آنندراج). و بخاطر می رسد که بفتح کاف باشد زیرا که مرکب است از «کلا» و «پشت» یعنی که به پشت غوک میماند در سفیدی و سیاهی و سبزی. (رشیدی). جامهٔ کمری پشمی که تبریان پوشند. (یادادشت مرحوم دهخدا). کلاپشت، کلاپشته. (حاشیهٔ برهان چ معین): هر آنکس که مازندران داشتی کلاپشت و کیش و کمان داشتی. (از رشیدی و انجمن آرا و آنندراج).
کلمات همقافیه با «کلاپشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر