معنی کلاه فرنگی
5 بازدید
[ کُ فَ رَ ] (اِ مرکب) عمارتی که در میان عرصه سازند بناء در میان عرصه با گنبدی شبه مخروط. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). || اطاقکی مسقف که در وسط کاخها و باغها برای استراحت یا در میدانها برای فروش روزنامه و اغذیه سازند. کیوسک. (فرهنگ فارسی معین).
کلمات همقافیه با «کلاه فرنگی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گی» برای سرودن شعر