معنی کلاه شکستن
5 بازدید
[ کُ شِ کَ تَ ] (مص مرکب) کنایه از برگردانیدن گوشهٔ کلاه باشد و نیز کج گذاشتن کلاه را بر سر گویند. (برهان). برگردانیدن گوشهٔ کلاه و کج گذاشتن کلاه. (ناظم الاطباء). کج گذاشتن کلاه بر سر. کج کردن گوشهٔ کلاه. (فرهنگ فارسی معین). || کنایه از کج کردن گوشهٔ کلاه است. (انجمن آرا) (از فرهنگ رشیدی) (آنندراج). یعنی نخوت و غرور نمودن... و قیل کلاه شکستن بمعنی فخر کردن و این حاصل معنی است. (آنندراج): حسن چون آرد به جنگ دل سپاه خویش را بشکند بهر شگون اول کلاه خویش را. صائب (از آنندراج).
کلمات همقافیه با «کلاه شکستن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر