معنی کلاهور
10 بازدید
[ کُ وَ ] (ص مرکب) بمعنی کلاه ملک. (آنندراج). تاجور. کلاهدار. تاجدار. پادشاه. و رجوع به ترکیب کلاه ملک شود.[ کَ ] (اِخ) نام پهلوانی بوده مازندرانی. برهان) (از انجمن آرا) (از آنندراج) (از فرهنگ رشیدی) (از فرهنگ جهانگیری): سواری که نامش کلاهور بود که مازندران زو پر از شور بود.فردوسی. بیامد کلاهور چون نره شیر به پیش جهانجوی مرد دلیر. فردوسی (شاهنامه چ بروخیم ج ۲ ص ۳۶۳). کلاهور با دست آویخته پی و پوست و ناخن فروریخته. (شاهنامه ایضاً).
کلمات همقافیه با «کلاهور»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ور» برای سرودن شعر