معنی کلاهدوزی
5 بازدید
[ کُ ] (حامص مرکب) دوختن کلاه. عمل کلاهدوز. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). عمل و شغل و کلاهدوز. کلاه فروش. (فرهنگ فارسی معین): پالانگری به غایت خود بهتر ز کلاهدوزی بد.نظامی. || (اِ مرکب) دکان کلاهدوز. کلاه فروشی. (فرهنگ فارسی معین). آنجا که کلاه دوزند. کارگاهی که در آن کلاه سازند و دوزند. و رجوع به کلاه و دیگر ترکیبات آن شود.
کلمات همقافیه با «کلاهدوزی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «زی» برای سرودن شعر