معنی کلاغی
6 بازدید
[ کَ ] (اِ) چارقدی ابریشمین که زنان عشایر بر سر کنند. قسمی روی سری زنان از ابریشم و جز آن. دستمال بزرگ ابریشمین که مردان کرد بر کلاه و زنان کرد و جز آنان به سر و روی بندند. مشامی. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). نوعی پارچه است. (فرهنگ عامیانهٔ جمالزاده). || نوعی شمشیر. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا): از یمانی یک نوع برد که گوهر وی هموار بود به یک اندازه و سبز بود و متن او به سرخی زند و نزدیک دنبال نشانهای سپید دارد از پس یکدیگر مانند سیم و آن را کلاغی خوانند. (نوروزنامه).
کلمات همقافیه با «کلاغی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «غی» برای سرودن شعر