معنی کلاش
7 بازدید
[ کَ ] (اِ) عنکبوت را گویند. (برهان) (فرهنگ جهانگیری) (ناظم الاطباء). عنکبوت. و تنیدهٔ آن را کلاشخانه گویند. (فرهنگ رشیدی) (آنندراج). اسم فارسی عنکبوت. (فهرست مخزن الادویه). || زغار و پوسیدگی. (ناظم الاطباء). || کپره. کپک. کفک. کَرَه. (یادداشت بخط مردم دهخدا.) - کلاش گرفتن؛ کپره زدن. کپک زدن. تَکَرُّج کره گرفتن. (یادداشت، ایضاً).[ کَ لْ لا ] (ص) قلاش. (ناظم الاطباء). آنکه از کسان به اصرار و ابرام چیز ستاند. آنکه پول درآورد از کسان به سماجت. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). و رجوع به قلاش شود.
کلمات همقافیه با «کلاش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اش» برای سرودن شعر