معنی کلار
5 بازدید
[ کَ ] (اِ) غوک و وزق را گویند. (برهان) (از ناظم الاطباء).[ کَ ] (اِخ) دهی از دهستان کیوی است که در بخش سنجید شهرستان هروآباد واقع است و ۱۵۹ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۴).[ ] (اِخ) شهرکی است به خراسان از گوزگانان خرم و آبادان و با درختان بسیار و آبهای روان و نعمتی فراخ. (حدود العالم).[ کَ ] (اِخ) شهری بوده در کوهستان ملک تبرستان در میانهٔ آن و آمل سه منزل و از آنجا تا ری دومنزل و از ثغور مازندران. (انجمن آرا) (آنندراج). شهرکی است از ناحیت طبرستان و بر حدی است میان دیلمان خاصه و طبرستان و اندر کوه است. (از حدود العالم): فیفتح السهل و الاجبال مقتحما من الکلار الی الجرجان فالجلد. (سید زیدی صاحب مازندران، از آنندراج). و رجوع به سفرنامهٔ مازندران رابینو شود.[ کَ ] (اِخ) قریه ای است یک فرسنگ و نیمی جنوب بیدشهر. (فارسنامهٔ ناصری).[ کَ لْ لا ] (اِخ) دیهی بزرگ و با شهرک کورد ناحیتی است از کورهٔ اصطخر فارس و جمله غله بوم است و هوای آن سرد سیر است بغایت و آبها روان است و منبع رود کر از آنجاست و آبادان است. (فارسنامهٔ ابن البلخی ص ۱۲۳). و رجوع به نزهة القلوب مقالهٔ سوم چ اروپا ص ۱۲۴ و ۲۱۸ شود.
کلمات همقافیه با «کلار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر