معنی کلاته

معنی کلاته

4 بازدید
[ کَ تَ / تِ ] (اِ) قلعه یا دهی کوچک که بربلندی ساخته باشند. (برهان) (غیاث). دیهای کوچک. (صحاح الفرس). هر شهر و حصار که بربالای کوه و پشتهٔ بلند ساخته باشند. (انجمن آرا) (آنندراج): کردش اندر خبک دهقان گوسفند و آمد از سوی کلاته دل نژند.دقیقی. چو دیوار شهر اندرآید ز پای کلاته نباید که ماند بجای.فردوسی. چند پادشاه را از بطانهٔ خویش به دوزخ فرستاده و چند شهر معظم را کلاته کرده. (تاریخ سلاجقهٔ کرمان). گفت ای ملک ترا این ساعت ضعفی است و از استخلاص کلاته عاجزی. (تاریخ سلاجقه کرمان). شیخ گفت: این ابوالحسن که در این کلاته نشسته است سی سال است تا در این بدون حق یک اندیشه برخاطر او گذر نکرده است. (تذکرةالاولیاء). و رجوع به کلات شود. || قصری است سلاطین و ملوک را که گرد بگرد آن خانها ساخته باشند و آن را به عربی دسکره خوانند. (مؤید الفضلاء از برهان). دسکره. (مهذب الاسماء) (ملخص اللغات حسن خطیب). || دهی که دکان داشته باشد. (برهان). || میدان داخل قلعه که در آن دادوستد نمایند ومحفوظ است. (از فرهنگ لغات شاهنامه). || مزرعهٔ کوچک بدون قید بلندی و پستی. (غیاث). مزرعه. حاره. (نصاب الصبیان). || محله. (از برهان). || (پسوند) مزید مؤخر امکنه، چنانکه در بن کلاته، تلوکلاته، ثورکلاته، ربیع کلاته، زرین کلاته، زنگی کلاته، شیرآیه کلاته، عمرکلاته، قراکلاته، کمال کلاته، کیاکلاته، گاوزنه کلاته، ماران کلاته، مرزبان کلاته. || (پیشوند) جزء مقدم امکنه، چنانکه در کلاته اسبی، کلاته خیج. (یادداشت به خط مرحوم دهخدا).
[ کَ تِ ] (اِخ) دهی است از دهستان بهنام وسط بخش ورامین از استان تهران. محلی جلگه و معتدل است. ۳۳۵ تن سکنه دارد. آب آنجا از قنات و محصول آن غلات، صیفی، چغندرقند و شغل اهالی زراعت است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۱).
[ کَ تِ ] (اِخ) دهی است از کاکاوند بخش دلفان شهرستان خرم آباد. محلی کوهستانی و سردسیر است. آب آن از رودخانهٔ گیزه، محصول آنجا غلات و لبنیات و شغل اهالی زراعت و گله داری و راه مالرو است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۶).
[ کَ تِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جلگهٔ بخش فدیشه شهرستان نیشابور. محلی جلگه و معتدل است، سکنه آن ۲۲۷ تن، آب آن از قنات و محصول آنجا غلات، شغل اهالی زراعت و کرباس بافی است. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).
[ کَ تِ ] (اِخ) دهی است از دهستان جرگلان بخش مانه شهرستان بجنورد. محلی کوهستانی و سردسیر است و ۱۳۷ تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ۹).

کلمات هم‌قافیه با «کلاته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید